شعر:وطن

سزدم چو ابر بهمن که بر این چمن بگریم   
طرب  آشیان  بلبل  بنگر  که  زاغ  دارد  
(حافظ)  

دل ما به حال زارت، چه عجیب تاب دارد
غم روزگار خونین به دو صد کتاب دارد

وطنم به باغ عمرت سر ِ بلبلان کجا شد
که کلاغ شومِ بد دل به درت خطاب دارد

مگر عاشقان کویت همه بر خاک سیاهند
که نوای وحش و وحشت، سر ِبی جواب دارد

ناله ی مرغ سحرگه دگرم نمی رسد گوش
کو در فصل زمستان به دهان طناب دارد

به خدا که چاره ی تب نبُوَد دعا و حرمان
که برای عامل تب دو سه صد ثواب دارد

حرجی به خفتگان نیست، سر خسته خواب خواهد
وای بر حال کسی که سر خود به خواب دارد

دلِ غرق خون کنعان که قلم به او نویسد
ز برای درد میهن غم بی حساب دارد

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
F

زیباست...

F

تو روز و روزگار من بى تو روزای شادى نیست، تو دنیای منى اما به دنیا اعتمادى نیست

امیر اقبالی

با دورودی از جنس محبت حرف ها دارم از بهر وطن / بسیار زیبا بود aroosezagros.persianblog.ir

سیمین صمغ آبادی

سلام ممنونم از حضور گرمتون غزل زیبایی بود،ولی احساس کردم از وسط های شعر زبان شعریتون تغییر کرده بود لحظه هاتون پر از شاعرانگی

امید دیوسالار

سلام کنعان جان شعر زیبایی بود اما رک بگم باش کنار نیومدم چون باید رون ترش کنی این کلمات گنده تو دهن به راحتی نمی چرخه لابد خودت میدونی در دنیایی قدم میزنیم که همه دنبال آسودگی ان - در پناه شاعرانگی

سحر

سلام.خوب بود .لطفا بهترین شعرتان را برای من بفرستید

پریسا

سلام.. از دعوتتون متشکرم..من که خیلی لذت بردم.. ز برای درد میهن غم بی حساب دارد.... امیدوارم روز به روز اشعار بهتری را بسرایید. یا حق.

ramin

ممنون زیبا بود[گل]

سحر

سلام. از دعوتتون متشکرم. شعرتان،قافیه و وزن خوبی داشت ;بسیارساده بر زبان جاری میشد و به دل مینشست . لحظه هایتان پر از جرعه جرعه غزل.خوشحال میشوم به من هم سری بزنید.[لبخند]