شعر: روزهایی که دوری...

تو که نیستی
شعر بر لبانم خشک می شود
و اشک در چشمانم گلوله.
ای بارانی ترین احساس !
کاکتوس های کویر دوری ات
دلم را عجیب به درد می آورد.
و ناله
شعرهای خشک شده را
به چاهی بدون آب می برد. جاره ای ساز.

/ 5 نظر / 14 بازدید
سیمین تیموری

تو میروی همانگونه که آمده بودی و من اینجایم همانگونه که پیش از آمدنت بودم اما نه آن منی که پیشتر بودم بسیار خسته .و. بسیار دلشکسته

ستاره

شعرها از خودتونه ديگه؟ قشنگه به من سر بزنيد و بگيد با چه اسمي لينكتون كنم؟

ستاره

مـن عاشـق نیستم ... فقـط گاهے حرف تـو کہ مے شـود دلـم مثـل اینکہ تـب کنـد! گـرم و سـرد مے شـود ... آب مــے شـود ... تــنگ مــے شــود ...