شعر:گندم

دانه های لاغر و کم خون گندم ها

که در صورت به جز زردی

ندارند دیگری رنگی ز گوناگونی رویا...

به زهدان های کوچک

نطفه ای از عشق و سبزی را

نطفه ای از زندگی را

حفظ می دارند زدستان پلیدِ

آن کلاغان سیاه و زشت و نازیبا.

و در پایان اسفند

در پایان آن ماه پر از غوغا

در آن هنگام که انگشتان باریک و نوازش پیشه ی خورشید

نوازش می کند عریانی روح و تنش را

جوانه های امید

زبتن لاغر  و کم خون گندم ها

سر برون می آورند زیبا

و با خود آورند

موجی ز شادی و امید روز دیگر را

و هر ساقه

پیامی از بهاران را

به دلهای گرفته از سیاهی های سرما

مژده می دارد.

/ 0 نظر / 6 بازدید