بهانه:عمو خسرو

سلام عموی خوبم!
از جهنمی داغ برایت نامه می نویسم...با تمام داغ هایی که این روزگار برای سرزمینم به سینه دارم، اما داغ از دست دادنت از همه ی آنها هنوز داغتر است...
عمو خسروی نسل ما! هیچ می دانی این روزها خانه ی سبز داشتن چه جرم بزرگیست؟! می دانی که روح سبز زندگی را به بند کشیده اند!
بگذریم...نامه ام پر بود از گلایه! باز هم همان ملال گم شدن گاه گاه خیالی دور به نام شادمانی بی سبب! و شاید بهتر باشد که نگویم تا ندانی که این گاه گاه ، همه گاه شده است. زیرا که روزهای تنهایی کودکی ام را صدای تو پر کرده بود و شاد. مگر می شود که تنهایی ات را با بیان غم های سرزمین سبزت آشفته کنم؟! اما با این حال هنوز حواسمان به زانوان آهوی بی جفت هست..
عمو خسرو! بگذار نامه ام را به گونه ای دیگر بنویسم ؛
سلام! حال همه ی ما خوب است، اما تو باور نکن!

/ 4 نظر / 12 بازدید
حامد

فوق العاده بود فقط می تونم بگم افرین معرکه بود اگه خواستی یک سر بیا وبلاگم با هم بیشتر اشنا شیم راستی اگر اشکالی نداره من متن و کپی کنم اگر نمی خوای بگو پاکش کنم

حامد

فقط یک چیز تو اسطوره ای هستی که بعدا شناخته خواهی شد

حامد

اگر عمو خسرو, واقعا دوست داری یک سر بزن نزار وبلاگ طرفداراش انقرر سوت وکور باشه

آمنه

عموخسرو! چه دل واژه خوبی عموخسروجان اونقد دوستت داشتم که آقای شکیبایی تودهانم نمی چرخید بازیگر نمی توانستم بخوانمت مردنامحرم نمی توانستم بنامت اون آقا اون هنرپیشه...آه هیچکدام عموی عزیزم هیچکدام دلم را راضی نمیکرد اونقدبهم نزدیک بودی که جزعمو نمیتوانستم بگویمت خانه ات آباد خانه ات سبزسبزسبزعموی بی نظیرمن توهرگزازخانه دلم نمیروی هرگز!به پاکی روح بزرگت قسم ...