نقد و معرفی کتاب:یازده دقیقه

ماریا نیز همچون سایر انسانها، بی گناه و معصوم پا به عرصه ی جهان می گذارد. جهانی که در آن خوبی و بدی با مرزی باریکتر از یک تار مو در کنار هم جای دارند.

ماریا خانواده ی فقیری دارد. از همان ابتدای کودکی در سر رویای عشق بزرگی را می پروراند و هر روز و هر شب در رویاهای خود تصور شاهزاده ای را دارد که سوار بر اسب سفید گام بر دهکده ی ویرانه ی آنها می گذارد و او را به سرزمین آرزوها می برد.

نخستین بار در یازده سالگی عاشق می شود. هنگامی که پیاده مسیر خانه تا مدرسه را طی می کند؛ احساس می کند که در این مسیر تنها نیست و چشمش پسری را می بیند که در آن سوی خیابان این مسیر را با او طی می کند.

ماریا احساس جدیدی را تجربه می کند. احساسی که قلبش را فشرده می کند. و برای ماریا آن ده دقیقه از روز و پیاده روی در مسیری سنگلاخ و خاکی به بهترین لحظات زندگی اش تبدیل می شود.

پسر گام های سریعی دارد و ماریا مجبور می شود که سریع تر گام بردارد و این امر موجب می شود که احساس خستگی کند اما این احساس طعم شیرینی برای او دارد.

ماریا بدون اینکه حتی کلامی با پسرک بگوید، عاشق او می شود. تمام روزش به اندیشیدن به آن ده دقیقه می گذرد و از لذت سرشار می شود. و در این اندیشه است که اگر بتواند با پسر هم کلام شود، بسیار خوشبخت خواهد بود.

اما از آنجا که سرنوشت همیشه در غافلگیری انسان می کوشد، روزی در لحظه ای دور از انتظار،پسرک به سمت ماریا می آید و از او تقاضای یک مداد می کند. ماریا به شدت غافلگیر می شود و می ترسد که پسر به عشق شدید او پی ببرد و جواب منفی می دهد و به سرعت از او دور می شود. و چند لحظه ی بعد برای فرصت از دست رفته به شدت افسوس می خورد و با خود عهد می کند که در فرصت بعدی خودش پیش قدم شود. اما دیگر فرصتی در کار نبود و او برای همیشه پسرک را از دست داده بود.

و نخستین تجربه عشق ماریا با شکست رو به رو می شود. ماریا به عشق بدبین می شود. تلاشهای دیگر او در سالهای بعد هر بار به دلیلی  نتیجه ای مثبت نمی دهد. و ماریا امیدش را  به عشق و زندگی مقدس از دست می دهد.

در سالهای بعد مردی موفق در دام عشق ماریا گرفتار می شود. مدیر مغازه ای که ماریا در آن مشغول به کار است. و به ماریا پیشنهاد ازدواج می دهد. اما ماریا پیشنهاد او را نمی پذیرد. زیرا نسبت به مردان و عشق بدبین است.

در سفرش به شهر، به طور اتفاقی با مردی اهل سوئیس آشنا می شود. مردی که صاحب میخانه ای در  ژنو است و به ماریا پیشنهاد کار در ازای مبلغی زیاد را می دهد. ماریا وسوسه ی پول و سفر به اروپا پیشنهاد مرد را می پذیرد. به خانواده اش اطمینان می دهد که به سوی خوشبختی گام بر می دارد و راهی ژنو می شود.

ماریا گام به دنیای جدیدی می گذارد که در نگاه اول با زادگاهش تفاوت بسیار دارد.

اما در دنیای جدید وعده های مرد عملی نمی شود. و ماریا در ازای ساعت ها رقصیدن حتی یک دهم مبلغ توافق شده را هم نمی گیرد.

از میخانه ی مرد خارج می شود. وسرنوشت راه او را به سوی خیابان "ریو دو برن"می کشاند. خیابانی که از دختران میخانه نام آن را شنیده بود. شنیده بود که در این شهر افرادی هستند که حاضرند برای نیم ساعت به او هزار فرانک پرداخت کنند. و او می توانست بعد مدت یک سال با افتخار به کشورش بازگردد و برای خود و خانواده اش هر چه می خواست فراهم کند. اما ندای درونش به او می گفت که همه چیز به این سادگی نیست. اما ماریا تصمیم خود را گرفته بود. پس گام به محلی می گذارد که خوش نام نبود. محلی که زنان و دختران برای مبلغی پول تن به هر ننگی می دادند. عده ای برای تامین هزینه های فرزندشان، عده ای برای آنکه بتوانند برای پدر و مادر خود خانه بخرند و ...

ماریا تصمیم می گیرد که تنها برای یک سال به این کار تن دهد و پس از آن به کشورش بازگردد. و با خود عهد می کند که هرگز عاشق نشود.

با مرد های زیادی آشنا می شود. و متوجه می شود که درصد زیادی از افرادی که به سراغش می آیند بیشتر از هر چیز به یک هم صحبت نیاز دارند. افرادی به سراغش می آمدند که در زندگی همه چیز داشتند به جز کسی که به حرفهایشان گوش دهد. مردهایی که گوش های همسرانشان برای شنیدن دردهای آنان کار نمی کرد.

روزها سپری می شود. ماریا مبلغ زیادی جمع می کند و احساس آزادی می کند. زیرا احساس می کند که هر زمان که بخواهد می تواند این عمل را کنار بگذارد.

تا اینکه تقدیر مرد نقاشی را سر راه او قرار می دهد. مرد ادعا می کند که نور مقدسی را در چشمان ماریا می بیند. ماریا به مرد  می گوید که اشتباه می کند و شغلش را به مرد گوشزد می کند اما مرد بر آنچه می بیند پا فشاری می کند.

و فصل جدیدی در زندگی ماریا گشوده می شود. ماریا مقاومت می کند اما... عشق دیگر بار به سراغ او آمده است.

در رابطه اش با مرد نقاش فراتر از تماس جسمی می رود تا جایی که مرزها می شکند و ارواحشان با یکدیگر پیوند می خورد. و به جای اجسام ارواح به یکدیگر می آمیزند و بعد جدیدی را در رابطه با جنس مخالفش کشف می کند.

ماریا به علت شرایطی که دارد همچنان از عشق می گریزد اما در درونش کششی عمیق به عشق آن مرد نقاش احساس می کند. از شغلش احساس نفرت می کند اما با پیشینه اش چه می تواند بکند؟ و سرانجام ....

کتاب یازده دقیقه یکی دیگر از آثار ماندگار و حتی با کمی اغراق یکی دیگر از شاهکارهای پائولو کوئلیو نویسنده ی توانمند برزیلی است. آنچه که در اکثر آثار کوئلیو می توان مشاهده کرد و از آن به عنوان فصل مشترک آثارش نام برد، وجود روح زندگی  و ایجاد احساس نشاط و امید است. در حالی که در اکثر داستان های این نویسنده ی بزرگ نقش های اصلی افرادی  هستند  که در سخت ترین شرایط زندگی می کنند اما با اتفاق ها و خود باوری هایی که در طول ماجرا روی می دهد ، در دردناک ترین لحظات احساس خوشبختی پدیدار می شود و خواننده آن را با تمام وجود احساس می کند. و آن را اغراق آمیز نمی بیند.

رمان یازده دقیقه علاوه بر اشاره به مفهوم عمیق عشق و تاکید بر نیاز انسان به عشق، ‌این امر را به یکی دیگر از مسائل مهم وجودی انسان، یعنی روابط و نیاز های جنسی بسط می دهد. و با نگاهی استادانه ابعاد این رابطه را در زندگی انسان بیان می کند.

بیانی که در پس آن بررسی های روانشناسی و تحقیق های گسترده احساس می شود. و خواننده با کمی تامل به دانش نویسنده پی می برد و متوجه می شود که حرفها تنها برای جذابیت یک رمان نیست. بلکه آموزه های بسیاری را در دل خود جای داده اند.

نگاه کوئلیو به این رابطه بسیار فراتر از بقای نسل و رفع نیاز های جسمی و غریزی انسان است. و این رابطه را فراتر از تماس بدنی می داند و می گوید که اگر این رابطه همچون یک لیوان تصور شود، تماس بدنی آخرین قطرات پر کننده این لیوان خواهد بود. و  بعد روحی این رابطه را بسیار مهم تر از دیگر ابعاد آن قلمداد می کند و این را بطه را بین یک زن و شوهر امری مقدس  می  داند و آن را تنها به یازده دقیقه تماس جسمی محدود نمی کند.

و خلاف باور عوام می گوید که اگر در این رابطه عشق نباشد منجر به لذت و شادی نخواهد شد.

همچنین در این کتاب به بعضی از باورهای غلط که در قرون گذشته بین مسیحیان رایج بوده است می پردازد که می پنداشتند با عذاب دادن خود و درد کشیدن می توانند موجب دور شدن بلایای طبیعی و خشم خدا از سرزمینشان شوند و با این کار طلب عفو گناهان را کنند.

به عنوان مثال در کتاب می خوانیم هنگامی که در اروپا بیماری طاعون قربانیان زیادی می گرفت ، عده ای در خیابان با شلاق زدن خود و زجر کشیدن از خدا می خواستند که گناهان انسانها را ببخشد و این بیماری را  از بین ببرد.

اما کوئلیو برای نقض این باور در ابتدا، با ذکر داستانی از کتاب مقدس از قول مسیح(ع) می نویسد که گناهان  انسان به واسطه ی عشق ورزیدن  بخشیده می شود و هر کس که بیشتر عشق بورزد بیشتر مورد عفو واقع می شود.

در طول داستان، ماریا هم زجر کشیدن را می آزماید و هم عشق ورزیدن را. و نتیجه اش بر داستان کتاب مقدس صحه می گذارد.

ماریا در ابتدای راهش احساس آزادی می کند زیرا به هر آنچه که می خواهد عمل می کند. اما هنگامی که با عشق آشنا می شود و باور شکسته اش بازسازی می شود در دفتر خاطراتش اینگونه می نویسد)): آزادی تنها زمانی وجود دارد که عشق در صحنه باشد. کسی که خود را کاملاً تسلیم می کند و آزادی دارد، تا بی نهایت عشق می ورزد و کسی که تا بی نهایت عشق می ورزد،‌ احساس آزادی می کند.))

یادداشت های ماریا که در بین فصول کتاب مشاهده می شود یکی از نقاط عطف این رمان است. یادداشت هایی که با سیر تکاملی خود درس های زیادی را در بر دارند.

در مجموع کتاب یازده دقیقه نقاط قوت زیادی دارد و برگ زرین دیگری در کارنامه ی درخشان نویسنده ی توانمندش به حساب می آید. اما نقطه ی ضعف اساسی این اثر که البته متوجه نویسنده آن نمی شود، موانعی است که بر سر ترجمه ی آن به چشم می خورد که در بعضی از فصول ضربات بی رحمانه ای را متوجه داستان می کند.

اما با این وجود  کتابی بسیار جذاب و آموزنده است که پس از پایان آن احساس امید در انسان قوت می گیرد و  دید آدمی را نسبت به زیبایی ها و نعمات خداوند که به رایگان در اختیار دارد باز تر می کند.

 

/ 9 نظر / 21 بازدید
سجاد

خیلی جالب بود مرسی[وحشتناک]

محبوب

سلام کاش آخر قصه رو می نوشتین چون این کتاب دیگه چاپ نشد و فایل پی دی اف اون هم تا فصل نه

َAt.A

سلام . زیبا نوشتین. مرسی من فایل پی دی اف کتاب رو خوندم اما بعضی چیزا که اینجا بود مثل تشبیه رابطه به لیوان یا بیماری طاعون توش نبود [ناراحت] کتابشو تو کتاب فروشی دیدم که نوشته بود متن کامل اما فک نکنم کامل باشه. از طرفی هم شنیدم کلا تا فصل 9 ترجمه شده. آیا میشه کاملشو پیدا کرد ؟ اگه آره ممنون میشم بگین از کجا؟

sami

با سلام وخسته نباشید.... من هم ترجمه را که تا فصل 9 داره خوندم...اگه امکانش هست وقتی ترجمه کامل رو روی سایت قرار دادید به ایمیل من اطلاع رسانی کنید.. ممنون میشم

مهرداد

سلام دوستان .کتاب 11 دقیقه بلاخره منتشر شد.دیگه دنبال pdf نباشید.متنشم کامله.نشر نی نگار.کیومرث پارسایی هم مترجمشه.

هدیه

سلام دوستان منم آخرش رو نخوندم لطفن به من هم اطلاع بدید هر وقت فصول بعدی ترجمه شد یه انتقاد به نقاد محترم هر کتابی هم ضعف داره هم قوت شما تاجایی که امکانش هس از نقاط قوتش گفتدید به نظر شمااااااااا این کتاب نقطه ی ضعف نداره عااااایاااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

behzad

با نظر شما موافقم نه تنها تر جمه ضعیف بود بلکه نیاز به ویرایش دوباره داشت ای کاش پرتغالی بلد بودم و به زبان اصلی کتاب رو میخوندم ولی جملاتی که درباره آزادی بیان شده بود و اینکه کسی در اختیار کسی نیست و ما هم در اختیار کسی نیستیم تفکر بر انگیز بود با این حال مقابل کیمیاگر حرفهای کمتری برای گفتن داشت

سام

سلام لطفا اگر ترجمه بدون حذفیات pdf سراغ دارید برای من ایمیل بزنید. سپاس